|
صفحه های تقویم سفیدند
من بدهکارِ هزار سالهی بارانم، آیا کسی لیوانِ آبی دستِ من خواهد داد؟ "سید علی صالحی"
چیزی در قلب من فروریخت.چیزی شبیه عشق،اعتماد یا غرور.چیزی درون قلب من فروریخت که حالم را بد می کند.حسی که دیگر شبیه دیروز نیست.حسی که زیبا نیست.راست می گویند قلبی که شکست دیگر وصله پینه شده اش بدرد نمی خورد.راست می گویند.این قلب تکه تکه شده و غمگین،این قلب دلتنگ و تنها،نفس هایش به شماره افتاده،خسته است.
من تمامش کردم یا تو؟ فرق زیادی ندارد.همین که روزهایم بی تو می گذرد،همین که حالم را نمی پرسی،همین که حالت را نمی دانم،همین روزهای سرد تنهایی،همین لحظه های تلخ ملتهب،همین دلتنگی های مستمر،یعنی که تو نیستی،همین که هستم اما نمی بینی،همین سکوتی که پیوسته تکرار می شود،همین اشکهایی که صورتم را گرم می کنند یعنی که تمام،نقطه سر خط!
دارم تمام می شوم تمامش کن!
دلم تنگ است.مثل خیلی از روزهای سال.بغضی در گلویم است که
بر سینه ام سنگینی می کند.کاش پروانگی کردن کمی آسانتر بود. کاش این همه قاصدک
یکباره اسیر باد نمی شدند.کاش ستاره شدن شرط نداشت! باران که نمی بارد هوا هم هیچ چیزش به زمستان نمی خورد.نه
ابری نه سوزی نه سرمایی.این چه زمستانیست که هویت ندارد.کاش آسمان کمی مهربانتر می
شد...
وقتی دلت گرفته،وقتی تنهایی.وقتهایی مثل همین حالا.مثل دیروزها و دیشب ها.از همان لحظه هایی که خیلی سال است می شناسیشان.وقتی هیچ گوشی برای شنیدن نیست.هیچ شانه ای برای گریه کردن، تازه می فهمی چقدر تنهایی.تازه می فهمی چه دنیای بی رحمیست دنیای امروز.
|
About![]()
زاده ي بيست و چهارمين روز از بهمن ِ سرد .سي و پنج روز پيش از بهار!عاشق حال و هواي پاييز ِ مهربان ، باران، آسمان و درخت . ناگزير از تابستان تفتيده ي اهواز... Categories
روزانه
عاقلانه |