|
آوازهاي خونين
" خسرو گلسرخی " --------------------------------------------------------------------------- * بمب هايي كه آسمان را بر سرمان آوار كرد.خون هـايي كه خيابان هاي شهرم را سـرخ رنــگ كرد. چشم هايي كه خـون را ديد ، گوش هايي كه صداي انفجار را شنيد ، دست هايي كه ياريمـان نـكرد و پاهايي كه بر جاي ماند! اشك و آه و نفـرت.خون و دود و نفرين. اينجا شهر من است.اينجا ايران است.فلســطين نيست.بيــروت نيست.بغداد نيست.كابل نيست.پس اين صداهاي انفجار از كجاست؟اين خون ها از كجا آمـده است؟ اين جسم ها براي چه بي جان مي شوند؟اينجا خانه ي من است.يعني امن ترين جاي دنيا!!!! * اينجا ايــران است ،جايي كه انفجار و كشته و زخمي شدن تعداد زيادي ايراني اهميتي ندارد.جــايي كه مهم ترين بخش خبري اش (خبر ساعت ۲۱ ، شنبه شب) حتي اشاره اي به اين اتفاق نمـي كند. جايي كه خبر آتش گرفتن يك مرغـداري در سـمنان و از بين رفتن چند هــزار مرغ، افطـــار خوردن آقــــاي رئيس جمهـور با دانشجويان دانشگاه الزهـرا، آنفولانزاي مرغي در اروپا، مــرغ خوردن نخســت وزير تركيه و دعـواي برره اي در يك مدرسـه، اهمـيتش از انفجــار بمب در اهــــواز مهــم تر است. اينجا ايـــران است.سرزمين كوروش كبيــر... **در همین ارتباط : * اهواز به خاک و خون کشیده شد. * گزارش بي بي سي از انفجار بمب در اهواز * گزارش تصويري زخمي هاي انفجارهاي اهواز 1 ، 2 * گزارش تصويري خبرگزاري مهر از انفجار
نان از سفره و كلمه از كتاب ، چراغ از خانه و شكوفه از انار ، آب از پياله و پروانه از پسين ، ترانه از كودك و تبسم از لبانمان گرفته ايد ، با رؤياهامان چه مي كنيد! ما رؤيا مي بينيم و شما دروغ مي گوييد... ستاره از آسمان و باران از ابر ، ديده از دريا و زمزمه از خيال، كبوتر از كوچه و ماه از مغازله ، رود از رفتن و آب از آواز ِ آينه گرفته ايد ، با رؤياهايمان چه مي كنيد؟ ما رؤيا مي بينيم و شما دروغ مي گوييد... " سيد علي صالحي " ------------------------------------------------------------------------------------ * خيس شدم.باران بود؟ نه! هنوز نه صداي باد مي آيد نه هواي رسيدن ابريست. نه از قطره هاي زلال باران خبري هست نه زير پايم از تلاقي خاك و آب چســـبناك! چـه بوي نايي دارد اين هــوا! چه آسـمان خسيسي! دوباره اين رطوبت بودار گولمان زد.مثل هميشه... * من همين حالا به ابر گفتم سلام خيس مرا برايت بياورد... باز هم آسمان اشتباه کرد .نمي بيني هوا شرجي شده! * " آخه این دل من مگه از فولاده * لولو بی لولو! نامه ای برای دلخوشی
!؟!؟ -------------------------------------------------------------- * هزاران چهره ، هزاران درد ، هزاران رنگ.شادی و غم ، بیش و کم... ما کدامیم؟ * کجا ایستاده ایم؟کجای این مسیر ِ ناگزیر؟ نگاه کداممان به آسمان است؟چند ستاره چیده ایم برای روز مبادا؟ بزنگاه مرگ یا امتداد زندگی؟ می خواهم همین کنار ، خارج از این مسیر رنگ رنگ ،بنشینم.آرام و بی صـدا و خالی از فکـر ِ انتهـا ، زندگی کنم!!! در همین لحظه... * " نه تو تنها نیستی! این همه ستاره پس مال کیه؟ "
حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظۀ عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود! " قیصر امین پور " ------------------------------------------------------------- * باران که نبارید هیچ! عجب غباری روی نگاه پنجره هاست! * دلتنگم. خیلی زیاد.خسته و نگران و دلتنگ.تو می دانی اما ... * کاش باران ببارد.خوب است که گاهی آسمان ابری باشد ، که باران ببارد. که هیچ ستاره ای پیدا نباشد ، که باران همه چیز را بشوید.کاش باران ببارد... * بار دیگر شهری که دوست می داشت. یک روز با نادر ابراهیمی * به مهربانی مهر ! عزیز ِِ همدم ِ من ، ششمین روز از پاییز دوباره طلوع کن.تولدت مبارک... * کاملاً بی ربط !!! تا حالا سد کارون ۳ را دیده اید؟ این عکسها را خودم گرفته ام : 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6
|
About![]()
زاده ي بيست و چهارمين روز از بهمن ِ سرد .سي و پنج روز پيش از بهار!عاشق حال و هواي پاييز ِ مهربان ، باران، آسمان و درخت . ناگزير از تابستان تفتيده ي اهواز... Categories
شعر
ندا در وبلاگ پائولو کوئلیو
ايسنا |