تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

اگر غمی هست بگذار باران باشد

و این باران را

بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری.

و این جنگل های سر سبز

در این جای

در آرزوی آن باشند

که مگر من ناگزیر به برخاستن شوم

تا در درون من بیدار شوند...

" ویلیام فاکنر "

-------------------------------------------------------------------

* " گاهی به آسمان نگاه کن ... "

** گاهی به دل چنگ می زند.نرم و آرام و ماندگار.گاه از چشم عبور می کند ، می گذرد اما همچنان به دل چنگ می زند.گاهی چنان تنیده به دست هایت است که امکان رهایی بعید می نماید و گاه پاهایت را در بند می کشد سخت.

و این تلاقی عجب معجون غریبی ست.می آید و می گذرد اما همچنان به دل چنگ می زند.

*** " بودای پاییز ، از خلسه برخیز /  از کوچه باغم عطر تو لبریز... "

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت4:21 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

 برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را

در ظلماتمان ببیند

گوشی

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش ، روحی

که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم.

" مارگوت بیکل "

----------------------------------------------------------------------------------------

* من خیلی خوب نیستم ، شما چطور؟

** خسته شدم از این همه تغییر و تحول الکی توی محیط کار که هیچ کدوم نفعی برای من و هیچ کس دیگه ای نداره.(البته بجز نور چشمی ها!!!) 

*** همچنان فکر می کنم کاشکی یه خورده شیشه خورده داشتم.شیشه خورده ی رنگی!

 

+نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت3:22 بعد از ظهرتوسط شقايق | |