|
اگر غمی هست بگذار باران باشد و این باران را بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری. و این جنگل های سر سبز در این جای در آرزوی آن باشند که مگر من ناگزیر به برخاستن شوم تا در درون من بیدار شوند... " ویلیام فاکنر " ------------------------------------------------------------------- * " گاهی به آسمان نگاه کن ... " ** گاهی به دل چنگ می زند.نرم و آرام و ماندگار.گاه از چشم عبور می کند ، می گذرد اما همچنان به دل چنگ می زند.گاهی چنان تنیده به دست هایت است که امکان رهایی بعید می نماید و گاه پاهایت را در بند می کشد سخت. و این تلاقی عجب معجون غریبی ست.می آید و می گذرد اما همچنان به دل چنگ می زند. *** " بودای پاییز ، از خلسه برخیز / از کوچه باغم عطر تو لبریز... "
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش ، روحی که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم. " مارگوت بیکل " ---------------------------------------------------------------------------------------- * من خیلی خوب نیستم ، شما چطور؟ ** خسته شدم از این همه تغییر و تحول الکی توی محیط کار که هیچ کدوم نفعی برای من و هیچ کس دیگه ای نداره.(البته بجز نور چشمی ها!!!) *** همچنان فکر می کنم کاشکی یه خورده شیشه خورده داشتم.شیشه خورده ی رنگی!
|
About![]()
زاده ي بيست و چهارمين روز از بهمن ِ سرد .سي و پنج روز پيش از بهار!عاشق حال و هواي پاييز ِ مهربان ، باران، آسمان و درخت . ناگزير از تابستان تفتيده ي اهواز... Categories
شعر
ندا در وبلاگ پائولو کوئلیو
ايسنا |