|
از سنگ سخت ترید و قلب هاتان از نیمه شب سیاه تر و چشم هاتان دروغ ِ محض. من ساده بودم ساده ، که می انگاشتم آشنای بارانید که می پنداشتم آسمان را می شناسید و با درخت و سبزه نسبت دارید. گناه من سادگی ام بود مثل آب بودم ، مثل قطره های باران. شما اما ، تمام ِ مرداب هستید بی اصالت و بی اعتبار سنگین و وهم انگیز. چنان هوای سنگین تان را در من دمیدید که توان ِ حرکتم نیست. پلید تر از شیطانید دنیایتان سیاه است عاقبتتان سیاه تر. شما را به خدای ِ آسمان و باران و شقایق می سپارم. " اهواز - دوم مرداد هشتاد و پنج " ------------------------------------------------------------------------------ * تا حالا یه پرنده ی تنها و پی پناه رو توی سیم های خار دار دیدین؟ ** شعر بالا تعریف ِ یه حس ِ آشناست که شاید خیلی از شما بشناسینش.کافیه یه کم فکر کنید. *** " اگه بارون بباره اگه بارون بباره آروم آروم و نم نم ... " **** این روزها آفتاب هم دهن کجی می کند به تمام دلهای بارانی.کاش باران ببارد ...
او که می ماند،نخواهد رفت او که رفته است ، نخواهد رسید او که رسیده است ، پشیمان است. این همه از شکستن ِ سکوت چه عاید آینه شد!؟ رفتن هم حرف عجیبی شبیه اشتباه ِ آمدن است. تو بگو ... دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست؟ " سید علی صالحی " -------------------------------------------------------------------------------------- ** "رد شو از ترس و به سایه بگو نه ، بگو نه که کوچه گلبارون شه به سکوت و شب بگو نه بگو نه که عاشقی آسون شه " ** یک توضیح برای دوستانی که می نویسند چرا از دیگران شعر می نویسی یا اینکه چرا از خودت نمی نویسی : باید بگم در وبلاگ قبلیم فقط از شعرهای خودم می نوشتم اما ترجیح می دم اینجا این طوری بنویسم.اگر از دیگران شعر می نویسم به این معنی نیست که نمی تونم از خودم شعر بگذارم .فقط نمی خواهم همین!ضمن اینکه متن های زیر خط چین به جز آنهایی که در گیومه هستند نوشته خودمه. *** من کاسه داغ تر از آش نیستم اما کجای دنیا به این می گویند عدالت ؟ من و تو انسانیم اینها نیز.
اینجا لبنان است ! " مثل پروانه ای در مشت چه آسون می شه ما رو کشت... "
|
About![]()
زاده ي بيست و چهارمين روز از بهمن ِ سرد .سي و پنج روز پيش از بهار!عاشق حال و هواي پاييز ِ مهربان ، باران، آسمان و درخت . ناگزير از تابستان تفتيده ي اهواز... Categories
شعر
ندا در وبلاگ پائولو کوئلیو
ايسنا |