|
دل دل ِ کشف سپیده ، تو سفرهای ندیده...
هي نگو عاقبت ، سرانجام ، آخر ...! مي رويم يك روزي مي رويم كه كفش هاي عيدمان را پاره كرده باشيم زردآلو شكوفه كرده باشد. " سيد علي صالحي" --------------------------------------------------------------------- * يه دوست خوب دعوتم كرده به نوشتن آرزوهام.خيلي دوست ندارم در اين باره بنويسم اما ... وقتي بچه بودم يه دنيا آرزوي كوچيك داشتم كه به نظر خودم بزرگ بودن اما خيلي زود فهميدم داشتن يه دوچرخه ي زرد با قرمز هيچ فرقي نداره يا اون عروسكِ قشنگ مو طلايي هم مثل بقيه ي عروسكام هيچ حسي نداره.چقدر از بچگي نوار قصه دوست داشتم.حسن و خانوم حنا،تام انگشتي،عليمردان خان،سيندرلا،خروس زري پيرهن پري ، پينوكيو ، انگشتِ طلايي و بالاخره اين شهر قصه ي دوست داشتني... وقتي نوجوان شدم اين عشق دكتر شدن ديوونم كرده بود.شور شعر بود و شكفته شدن حس شاعري .آرزوم اين بود كه توي مسابقات شعر كشوري دانش آموزان مقام بيارم.چه زود برآورده شد، يه سال اول يه سال برگزيده.آرزوي بزرگم قبولي تو كنكور بود... دكتر نشدم .به جاش مهندس شدم از نوع محيط زيستش.آرزوم شده بود كار پيدا كردن با معدل بالاي 18 فارغ التحصيل شدم.شدم دانشجوي نمونه و يه عالمه تقدير نامه هم تو كوله پشتيم بود از كلاس اول تا آخر دانشگاه. شاغل شدم.شاغل هستم.زندگيم پره از دلخوشي هاي كوچيك.ديگه آرزوي بزرگ ندارم حتي آرزوي آرزوهاي بزرگ هم ندارم چون آرزوهام يا از اول خيلي بزرگ نبودن يا بيخودي بزرگشون كرده بودم.حالا تنها آرزوم بعد از خوب تپيدن قلب بابا و مامان يه چيزه :آرامش فقط آرامش... اين عزيزان رو دعوت مي كنم اگه دوست داشتن از آرزوهاشون بنويسند: سارا ، پوياهه ،سوتيتر ،مرجان ،كتايون ،ليلا عاقلانه ، دردونه ،سلول خاكستري
|
About![]()
زاده ي بيست و چهارمين روز از بهمن ِ سرد .سي و پنج روز پيش از بهار!عاشق حال و هواي پاييز ِ مهربان ، باران، آسمان و درخت . ناگزير از تابستان تفتيده ي اهواز... Categories
شعر
ندا در وبلاگ پائولو کوئلیو
ايسنا |