|
توی تنهایی یک دشتِ بزرگ،که مث غربت شب بی انتهاست
کوه ها لاله زارن، من رای می دهم،رای سبز
پشت پرده ی شیشه ای چشمانش باران می بارد.صدای باد هم می آید و تمام برگهای سبز از دستهایش جدا شده اند.واژه هایش به لکنت افتاده اند...سیب های سرخ از روی دیوار همسایه پیداست.سیب های تُردِ نمدار.بَه... بوی خاک باران خورده است انگار.
قلبم را در مِجری یِ کهنه یی "احمد شاملو" ---------------------------------------------------------------------------------------- من انسان را،عشق را،مهربانی را،صداقت را،دوستی را،زنانگی را،عاطفه را،سخاوت را،شرافت را،آسمان و زمین را،همه چیز را رعایت کرده ام اما تمامش بی فایده بود. هیچ کس ذره ای قدر ندانست!هیچ کس ذره ای مرا رعایت نکرد.فایده ی این همه چیست؟
|
About![]()
زاده ي بيست و چهارمين روز از بهمن ِ سرد .سي و پنج روز پيش از بهار!عاشق حال و هواي پاييز ِ مهربان ، باران، آسمان و درخت . ناگزير از تابستان تفتيده ي اهواز... Categories
شعر
ندا در وبلاگ پائولو کوئلیو
ايسنا |