تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

برای ندا و تمام آنان که دلیرانه از اعتقاد سبزشان به آزادی دفاع می کنند

دست هایت را می بوسم
دستهای سبزت را
صدایت را فریاد می زنم
و پایم را روی جاپای سرخت می گذارم.
تو خود من هستی
خود ما
با همان باورهای سبز
با همان قلب آزادی خواه
و نگاه زلال
اما شجاع دل تر از همه ی من و ماها
آزاده تر از هر ما و من.
حنجره ی به گُل نشسته ات را می بوسم
و برای تمام دلیری زمینی ات
که نثار آسمانیان کردی
اشک می ریزم
بجای تمام کبودی های پیکرت
و گلهای سرخ سینه ات
و استخوان های شکسته ات
واژه می سازم
شعر می سرایم
و به بال کبوتر های سپید هدیه می کنم
روی تک تک ستاره های آسمان
نامت را به یادگار می دوزم
و دانه دانه در خیابان های شهر می کارم
و به حرمت روزهای خرداد خونین
سرخ ترین شقایق را
در راه سبزتان قربانی می کنم.

ستاره سوخته!
تو آخرین رسول آزادی نیستی.
جغدهای شب بدانند
چشم به آبی آسمان،
و دست در سبز درخت،
و همپای موج دریا که باشی
خس و خاشاک
همه رسولان آزادی اند
با آیت الکرسی آفتاب
و ان یکاد باران
و تسبیح درخت
جغدها خوب بدانند...

"سی و یکم خرداد هشتاد و هشت،اهواز"

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت10:23 بعد از ظهرتوسط شقايق | |