تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

به روزی پر طراوت،باد با بوی یاسمنی
با جانم چنین گفت:
-در ازای بوی یاسمن
بوی گلسرخ های تو را بر می چینم
-من گلسرخی ندارم.گلهای باغ من
همه پژمرده اند.
-پس گلبرگ های پژمرده و
برگ های زرد و چشمه ات را با خود می برم.

باد رفت و من گریستم و با خود گفتم:
-با باغی که به دستت دادند چه کردی؟

" آنتونیو ماچادو"، از کتابِ "تو مشغول مردن ات بودی"
----------------------------------------------------------------------------------
* خسته ام از این آسمان که انگار خیال آشتی با شهر مرا ندارد.دلتنگم برای خیلی ها و خیلی چیزها که می دانم امیدی به دیدن یا شنیدنشان ندارم.کلافه ام از این روزهای تکراری ِ بی رنگِ بی رویا.از این همه خاکستری که نرم نرمک پر رنگ می شوند.این روزها همه جا و بر همه کس باران می بارد جز بر من و شهر ِ بی ادعای رنجورم.با آن رگ حیاتی خشکیده اش که روزی نماد سرزندگی و رویش بود.این مهربان کارون...

 

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

طاقت بیار میشه شنید خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق طاقت بیار این راه رو
توفانو پشت سر بذار اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق داریم می رسیم
دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار.


«آهنگ رفیق-سیاوش قمیشی»

لینک دانلود آهنگ

---------------------------------------------------------------------------------------
* خیلی خسته ام.چه هوایی! چه فضایی!چه زمینی! حتی نمی شود راحت نفس کشید.چقدر سختند این روزها که آرام می آیند و تند می روند.چقدر سخت است تحمل این همه درد،این همه سرخ ،این همه باد،این همه سیاه ِ بی پایان! این همه روز ِ بی باران،این همه خورشید خاموش! تلاش می کنم طاقت بیاورم...

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت10:55 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

توی تنهایی یک دشتِ بزرگ،که مث غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند،آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمِ ولی زخم تبر،نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پرِ پرنده هاس،کندوی پاک دخیل ِ و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ،مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون،به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی،با یه خورجین قدیمی ِقشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب،یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پر غرور،که سرش داره به خورشید می رسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر،که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام،صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت،نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر به دست،با هجوم تبر ِ گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه،توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها،کوبه های بی امون ِ تبره
تبری که دشمن همیشه ی ،این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر ِ پرنده هام،تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام،آخرین ضربه رو محکم تر بزن
"ایرج جنتی عطایی"
----------------------------------------------------------------------------------------------
*یاد من می ماند که جزای سبز بودن و سبز اندیشیدن،که جزای ایران را سبز خواستن،جزای آزادی،وطن پرستی و امید،اسیر دست تبر شدن است.یاد من می ماند که برادران و خواهران من برای اینکه سبز بمانند غرق در سرخ،سفر کردند.یاد من می ماند که که همیشه امید هست حتی اگر تمام لحظه هایمان را رنگ سیاه بزنند و بوی خون و دود ایرانمان را پر کرده باشد.من صدای گلوله هایت را،سنگینی ضربه هایت را و فریاد هایی که گوش آسمان را کر کردند به یاد خواهم داشت سرباز ِ وطن!!!تویی که برای صیانت از خاک وطن تفنگ در دست گرفته ای،توی خیابان های شهر چه می کنی؟!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

کوه ها لاله زارن،
لاله ها بیدارن،
تو کوه ها دارن گل،گل،گل
آفتابو می کارن
توی کوهستون،دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه ش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره...

من رای می دهم،رای سبز

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

پشت پرده ی شیشه ای چشمانش باران می بارد.صدای باد هم می آید و تمام برگهای سبز از دستهایش جدا شده اند.واژه هایش به لکنت افتاده اند...سیب های سرخ از روی دیوار همسایه پیداست.سیب های تُردِ نمدار.بَه... بوی خاک باران خورده است انگار.
تو می دانی آنجا چه خبر است؟

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت11:43 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

قلبم را در مِجری یِ کهنه یی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه یی ش
نیست.
از مهتابی
به کوچه یِ تاریک
خم می شوم
و به جای همه نومیدان
می گریم.

                                     "احمد شاملو"

----------------------------------------------------------------------------------------

من انسان را،عشق را،مهربانی را،صداقت را،دوستی را،زنانگی را،عاطفه را،سخاوت را،شرافت را،آسمان و زمین را،همه چیز را رعایت کرده ام اما تمامش بی فایده بود. هیچ کس ذره ای قدر ندانست!هیچ کس ذره ای مرا رعایت نکرد.فایده ی این همه چیست؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت1:23 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

 

چهل روز گذشت.تو نیستی اما صدای تو،لبخند تو و نگاه مهربان تو همه جا جاریست.زلال آب و سبز درخت و آبی دریا نثار روح بزرگت.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت3:4 بعد از ظهرتوسط شقايق |

همین که شب از شوخی گرگ و میش هوا می شکند
من از تکان آرام پرده می فهمم
باز پرندگان قلمکار این کودری
هوس کرده اند از کنج و ترنج پرده به در شوند،
به در می شوند
یکی یکی نک یر شیشه خاموش بسته می زنند
بعد که آواز درهم دریا می آید
پَرپَرپَر... پنجره می شکند.

"سید علی صالحی"

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت3:31 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم،
در آستانه ی دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چارراه فصول،
در چارچوب شکسته ی پنجره یی که آسمان ابر آلود را
قابی کهنه می گیرد...
                                                          "احمد شاملو"
-------------------------------------------------------------------------------------------------
چقدر اشک بریزم،چقدر زار بزنم،چقدر بر چهره ی خندانت در قاب عکس کنار یک بغل گل خیره شوم تا باور کنم که دیگر نیستی،تا باور کنم دیگر با لبخند همیشگی ات وارد نمی شوی و نمی گویی سلام خانم مهندس ِهمکلاسی.چقدر گریه کنم تا باورم شود دیگر پای نامه های اداره خرمشهر نام تو به عنوان رئیس حک نمی شود. چقدر اشک بریزم و مرور کنم آنهمه خاطره ی دوران دانشجویی را.آن وقت که همه جوان تر بودیم و خام.از آن وقتها هم، کسی،یعنی هیچکس جز خوبی از تو چیزی به یاد ندارد.چطور باور کنم همکلاسی قدیم،همکار فعلی و دوست و برادر همیشگی ام دیگر نیست.من چطور فراموشت کنم؟ از غروب پنج شنبه آنقدر گریسته ام که دیگر اشکی برایم نمانده است.چطور دیروز را فراموش کنم که تو را بر دست می آوردند و همه زار می زدند.چطور فراموش کنم که خاک، که آن گور لعنتی برای قامت رعنای تو کوچک بود.که با همان لبخند همیشگی ات مهمان خاک شدی و من بودم و آرزو،کاوه،ایمان،فرهاد،عادل،علی،امین و بسیاری دیگر از دوستانت که اشک می ریختیم و آه می کشیدیم.می دانم خودت دیدی.می دانم حضور داشتی و دیدی که چقدر تشییع پیکرت باشکوه بود. می دانم که دیدی چگونه همه ،تمام همکاران برایت اشک ریختند.برای جوانی ات.برای عزیز ۲۹ ساله مان.برای تازه دامادمان.برای رئیس لایق اداره حفاظت محیط زیست خرمشهرمان.برای تمام مهربانی ها و لبخندهای همیشگی ات.سعید جان،سودابه ات هنوز نمی داند که تو دیگر نیستی.مادرت تا مرز جنون رفته و شانه های پدرت خم شده.
سعید مهربان، بخاطر تمام مهربانی هایت،بخاطر تمام خوبی هایت،بخاطر تمام روحیه دادن ها و تشویق کردن هایت و تمام کمک های بی دریغت از تو سپاسگزارم.هیچ وقت فراموشت نمی کنم.تصویر مهربان تو در آن آخرین روزهای سال ۸۷ که برای جلسه آخر سال به اهواز آمده بودی هنوز در خاطرم هست و آن تماس تلفنی: "ما اندیمشک هستیم کاری نداری؟" و آخرین حرفهای من با تو بر سر عکس های عروسیت بود،یادت هست؟
و نهایتِ خطِ زندگیت در ۵ کیلومتری اهواز،در اتوبان صاف و هموار آبادان-اهواز رقم خورد.آن ظهر ِشوم پنج شنبه بیستم فروردین ۱۳۸۸ ساعت سه و نیم... 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت9:54 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

چه احوال خوشی دارد این پسین بی پایان
جای پای پروانه
بر پیشانی خیس نسترن پیداست،
برق عجیبی می زند این قوس آب،
انگار من از حواس روشن بابونه
با بوی خاک آشناترم.
می فهمم این بنفشه خواب آلود
چرا از آفتاب آسوده بهانه می گیرد،
فقط سکوت
بهت لطیف علف
سراپرده های باد
حس خوش ورا،
و راه ... که نه معلوم رفتن است و
نه پیدای آمدن!
 

سید علی صالحی

-------------------------------------------------------------------------------

 امیدوارم امسال سالی پر از روشنی، باران،صداقت،مهربانی،بوی خوش، آزادی،صلح و عشق باشد. دعا کنیم که امسال رنگ سبز را بیشتر ببینیم.دعا کنیم خاک تشنه امسال بوی باران بگیرد و این شریان های خشکیده دوباره زندگی را به زمین هدیه کنند و این آسمان خسیس،مهربانی را از سر بگیرد.

روزهایتان همیشه زلال و آبی،نوروز خجسته... 

+نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت12:4 بعد از ظهرتوسط شقايق | |