تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون - من مشغول مردنم بودم





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

به روزی پر طراوت،باد با بوی یاسمنی
با جانم چنین گفت:
-در ازای بوی یاسمن
بوی گلسرخ های تو را بر می چینم
-من گلسرخی ندارم.گلهای باغ من
همه پژمرده اند.
-پس گلبرگ های پژمرده و
برگ های زرد و چشمه ات را با خود می برم.

باد رفت و من گریستم و با خود گفتم:
-با باغی که به دستت دادند چه کردی؟

" آنتونیو ماچادو"، از کتابِ "تو مشغول مردن ات بودی"
----------------------------------------------------------------------------------
* خسته ام از این آسمان که انگار خیال آشتی با شهر مرا ندارد.دلتنگم برای خیلی ها و خیلی چیزها که می دانم امیدی به دیدن یا شنیدنشان ندارم.کلافه ام از این روزهای تکراری ِ بی رنگِ بی رویا.از این همه خاکستری که نرم نرمک پر رنگ می شوند.این روزها همه جا و بر همه کس باران می بارد جز بر من و شهر ِ بی ادعای رنجورم.با آن رگ حیاتی خشکیده اش که روزی نماد سرزندگی و رویش بود.این مهربان کارون...

 

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط شقايق | |